آموزش های درسی و دینی

چگونه با کودکان صحبت کنیم تا یاد بگیرند؟

جمله‌ای که خیلی از ما آن را شنیده‌ایم این است؛ «این بچه مثل بقیه بچه‌ها نیست، شیطونه، ادب نداره و به حرف کسی گوش نمی‌ده.» چنین جملاتی معمولاً از سر ناراحتی گفته می‌شوند، اما واقعیت این است که بیشتر نافرمانی‌های کودکان، ریشه در نحوه ارتباط ما بزرگ‌ترها با آن‌ها دارد، نه در ذات خود کودک.

تجربه نشان می‌دهد که سوءتفاهم و نفهمیدن، معمولاً از طرف بزرگسالان اتفاق می‌افتد، نه از طرف کودکان. کودکان وقتی که درست با آن‌ها ارتباط برقرار شود، همه‌چیز را می‌فهمند. آن‌ها فقط انسان‌های کوچکی هستند با قلب‌های بزرگ، و با همین قلب بزرگشان، به آنچه از آن‌ها خواسته می‌شود گوش می‌دهند. اگر با کودک بدون عشق، توجه، فداکاری و صبر صحبت کنید، انتظار داشتن پاسخ‌گویی از او بی‌فایده خواهد بود. این چهار عنصر، یعنی عشق، توجه، فداکاری و صبر، ستون اصلی هر رابطه و ارتباطی با کودکان هستند.

در ادامه این مقاله، به چند جنبه کلیدی از ارتباط موثر با کودکان می‌پردازیم؛ از بازی بی‌پایان «چرا»هایشان گرفته تا اهمیت زبان بدن، جدی‌گرفتن نگرانی‌هایشان و آموزش ادب و احترام.

اگر می‌خواهید کتابی انتخاب کنید که هم برای کودک‌تان جذاب باشد و هم با سن، علایق و نیازهای او تناسب داشته باشد، همین حالا به سایت انتشارات نردبان سر بزنید. در این سایت می‌توانید مجموعه‌ای متنوع از کتاب نوجوان و کودک را بررسی کنید، با موضوعات و رده‌های سنی مختلف آشنا شوید و با کمک پیشنهادهای هوشمند، مناسب‌ترین کتاب را برای فرزندتان پیدا کنید. انتخاب یک کتاب خوب می‌تواند آغازگر لحظه‌های شیرین قصه‌خوانی و شکل‌گیری علاقه‌ای ماندگار به مطالعه در کودک باشد.

بازی همیشگی «اما چرا»

اگر تا به حال با کودکی بین سه تا هفت سال وقت گذرانده باشید، احتمالاً این بازی را می‌شناسید؛ کودک می‌پرسد «داری چیکار می‌کنی؟»، شما جواب می‌دهید، و بلافاصله سوال بعدی می‌آید؛ «اما چرا؟». هر جوابی که بدهید، یک «اما چرا» تازه در راه است و این چرخه، ظاهراً پایانی ندارد.

نکته جالب این بازی این است که هیچ راه فراری از آن وجود ندارد؛ نمی‌توانید موضوع را عوض کنید یا سوال را به کس دیگری حواله بدهید. اما نکته مهم‌تر این است که در این بازی، جواب اشتباهی وجود ندارد. تنها چیزی که لازم است، صبر و اراده واقعی برای پاسخ‌دادن به آن سوال‌هاست. گاهی همین سوال‌های به‌ظاهر بی‌پایان کودک، ما را به فکرکردن درباره چیزهایی وامی‌دارند که خودمان هم پیش از آن به آن‌ها فکر نکرده بودیم.

نحوه برخورد شما با کودک وقتی با شما صحبت می‌کند، حتی اگر موضوع صحبتش کاملاً بی‌اهمیت به نظر برسد، پایه و اساس نگرش او نسبت به شما در آینده خواهد بود. این یک قاعده تقریباً بدون استثناست؛ هرچه به کودک بدهید، دقیقاً همان را از او پس می‌گیرید. اگر می‌خواهید وقتی با او صحبت می‌کنید گوش بدهد، شما هم باید وقتی او صحبت می‌کند گوش بدهید، و از آن مهم‌تر، در گفت‌وگو مشارکت واقعی داشته باشید.

قابل‌درک است که گاهی گرفتار مشغله‌های روزمره هستید و اصلاً حال پاسخ‌دادن به سوال‌های پی‌درپی «چرا» را ندارید. در چنین لحظاتی، فارغ از هر چیزی که ذهنتان را مشغول کرده، فراموش نکنید که کودک در آن لحظه مهم‌ترین چیز است. هیچ بهانه‌ای برای ندادن چیزی که او از شما می‌خواهد قابل‌قبول نیست؛ و آن چیز، چیزی کاملاً رایگان است؛ توجه شما. همین توجه، پایه تمام ارتباطات بعدی میان شما و کودک را می‌سازد.

چطور از این بازی به شکلی سرگرم‌کننده بیرون بیاییم

یک ترفند ساده برای خارج‌شدن از چرخه بی‌پایان «چرا»، این است که با همان لحن پاسخ بدهید. وقتی به اولین مشاهده ساده کودک با یک «اما چرا» جواب بدهید، لبخندی که در پاسخ می‌بینید، ارزشمند خواهد بود؛ و اگر کمی هم پافشاری کنید، این‌بار خود کودک از شما می‌خواهد که بازی را متوقف کنید.

این تکنیک ساده، در واقع چیزی بیش از یک بازی زبانی است؛ به کودک نشان می‌دهد که ارتباط، یک مسیر دوطرفه است، نه یک بازجویی یک‌طرفه که فقط او باید در آن جواب پس بدهد.

زبانی که بدون کلام صحبت می‌کند

بخش مهمی از ارتباط با کودکان، از طریق ارتباط غیرکلامی شکل می‌گیرد. کودکان این نوع ارتباط را فقط از طریق مشاهده شما، یعنی از طریق رفتار واقعی‌تان نسبت به آن‌ها، یاد می‌گیرند. ارتباط غیرکلامی چیزی نیست که بشود با کلمات توضیحش داد؛ نیازمند عمل واقعی است.

بوسیدن جای درد کودک برای تسکین‌دادنش، وقتی بیمار است یا سرما خورده؛ نوازش‌کردن و بوسیدن او وقتی می‌خواهید کاری را که انجام داده تحسین کنید؛ گرفتن دستش وقتی از چیزی شکایت می‌کند یا احساس ناامنی می‌کند؛ و در آغوش‌گرفتن او، که همیشه نشانه‌ای از عشق، مراقبت و امنیت است، همگی نمونه‌هایی از همین زبان بی‌کلام هستند. نکته‌ای که باید همیشه در نظر داشت این است که اگر کودک شما را در آغوش گرفت، هرگز شما نباید اولین نفری باشید که این آغوش را رها می‌کند.

پیشرفته‌ترین سطح ارتباط غیرکلامی، برقراری تماس چشمی با کودک است، و رسیدن به آن هم کار سختی نیست. کافی است روی زمین، در همان سطح کودک بنشینید، او را با نام کاملش صدا بزنید تا نگاهش را به شما بدوزد، و بعد درباره موضوعی که خودش مطرح کرده صحبت کنید. این تماس چشمی ساده، پیامی قوی‌تر از هر جمله‌ای به کودک می‌رساند؛ پیامی که می‌گوید در این لحظه، تمام توجه شما به اوست.

وقتی کودک می‌گوید جدی است، واقعاً جدی است

هیچ‌وقت، هیچ‌وقت و باز هم هیچ‌وقت، چیزی را که کودک به‌عنوان یک مشکل به شما ارائه می‌دهد، دست‌کم نگیرید. کودکان موجوداتی حساس هستند که در حال کشف دنیای اطرافشان‌اند، و چیزی که ممکن است از نظر شما بی‌اهمیت باشد، برای او می‌تواند یک مشکل بزرگ و جدی باشد. وظیفه شما این است که به او کمک کنید آن را حل کند.

مشکلات جدی کودک می‌توانند ترس ایجاد کنند، و این ترس اگر جدی گرفته نشود، ممکن است بعدها به یک تروما تبدیل شود. کودک ممکن است از تاریکی بترسد، از قورباغه، از عنکبوت، از موش، از شن داغ، یا حتی از این واقعیت ساده که یک شب فراموش کردید قبل از خواب او را ببوسید. وقتی کودک مشکلی را با شما در میان می‌گذارد، خوشحال باشید، چون این یعنی به شما اعتماد دارد و شما را تکیه‌گاه خودش می‌بیند؛ پس نگذارید این اعتماد نادیده گرفته شود. تمام تلاشتان را بکنید تا با هم بر آن مانع غلبه کنید؛ اول از طریق گفت‌وگو، و بعد از راه‌های مختلف دیگر، مثل ساختن یک قصه یا یک بازی مناسب با همان موضوع.

کلماتی جادویی که باید بخشی از سبک زندگی شوند

کودکی که ادب خوبی دارد، معمولاً آینه‌ای از خانواده‌اش است. کودکان باید یاد بگیرند مودب باشند و از این کلمات جادویی؛ یعنی «متشکرم»، «لطفاً»، «ببخشید» و «بفرمایید»، در موقعیت‌های مناسب استفاده کنند. الگوی رفتاری آن‌ها برای این کار، فقط و فقط شما هستید.

ضرب‌المثلی وجود دارد که تاثیر زیادی روی من گذاشته؛ اگر بخواهم به زبان خودم بیانش کنم، می‌شود این‌طور گفت؛ خودتان را تربیت کنید، چون فرزندانتان قطعاً شبیه شما خواهند شد. مثال روشنی از این موضوع، عبور از خیابان در چراغ قرمز است. ممکن است وقتی عجله دارید و تنها هستید، از چراغ قرمز رد شوید، اما وقتی کودکتان همراهتان است، این اتفاق حتی نباید به‌طور تصادفی هم بیفتد. همین قاعده درباره استفاده از کلمات جادویی هم صدق می‌کند؛ اگر شما به نانوای محل تشکر نکنید، مطمئن باشید فرزندتان هم این کار را نخواهد کرد.

کودک باید بفهمد که این چهار کلمه جادویی، باید بخشی از سبک زندگی‌اش باشند. وقتی شما یا کس دیگری یکی از این کلمات را به او می‌گویید، او باید آن را به‌عنوان پاداش و تشویقی برای ادامه‌دادن همان رفتار درک کند.

چرا این کلمات ساده، تاثیری عمیق دارند

شاید در نگاه اول، آموزش «لطفاً» و «متشکرم» به کودک، کاری کوچک و پیش‌پاافتاده به نظر برسد. اما همین کلمات ساده، در واقع اولین ابزارهایی هستند که کودک با آن‌ها یاد می‌گیرد چطور احساسات دیگران را در نظر بگیرد و در تعاملات اجتماعی، مسئولیت رفتار خودش را بپذیرد. این مهارت، پایه‌ای برای همدلی و احترام متقابل در تمام روابط آینده او خواهد بود.

نکته‌ای که ارزش تاکید دارد این است که هیچ‌کدام از این روش‌ها، از بازی «چرا» گرفته تا آغوش‌گرفتن و کلمات جادویی، در یک شب یا حتی یک هفته جواب نمی‌دهند. این‌ها عادت‌هایی هستند که با تکرار روزانه و صبر مداوم ساخته می‌شوند؛ دقیقاً همان‌طور که در ابتدای این مقاله هم اشاره شد، عشق، توجه، فداکاری و صبر، هر چهار تا با هم لازم هستند تا این ارتباط واقعاً شکل بگیرد.

تیم تولید محتوا

سلامتی و بهروزی همه هموطنان آرزوی قلبی من است. سوالات و نظرات خود را مطرح کنید، من یا سایر هموطنان پاسخ خواهیم داد. به امید افزایش آگاهی و سلامتی روحی جسمی در بین همه ایرانیان در جای جای دنیا.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا